علي محمد ميرجليلى

104

وافي ( مبانى و روشهاى فقه الحديثى در آن ) ( فارسى )

وى ترخيص اهل بيت عليهم السلام نسبت به روش اهل كلام را تنها براى دفع شبههء معاندين مىداند و با استناد به حديث « انَّ اثْمَهُ اكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِ » بر آن خطّ بطلان مىكشد . همچنين تنها راه رسيدن به احكام الهى را پيروى از احاديث معصومين مىشمرد و به تقبيح روش اجتهاد پرداخته و معتقد است اول كسى كه راه استنباط احكام از طريق رأى و تخمين را تجويز نمود ائمهء ضلالت ( خلفاء ثلاثه و امثالهم ) بوده‌اند . آن‌گاه علماى عامه به همان روش به استنباط احكام پرداختند ، سپس گروهى از علماى شيعه نيز از روى خطا و جهالت همان روش را در پيش گرفتند . تنها مستند شيعه در اصول اعتقادى و احكام شرعى همانا سخنان ائمه بوده است و هيچ‌گاه از رأى خود و از « اصول مخترعه » « 1 » و از اجماع كمك نمىگرفتند . مرحوم فيض راه‌يافتن اجتهاد در بين شيعه را ناشى از اهل سنّت مىداند و معتقد است كه چون مذهب غالب و مورد نظر سلاطين تسنن بوده است و در مدارس ، كتب آنها تدريس مىشد ، كم كم اصول فقه در بين شيعيان راه پيدا كرد و گروهى از آنها گمان كردند كه اجتهاد در احكام و عمل به رأى و اجماع جايز است . سپس مرحوم فيض اجماع صحيح را به معناى حديثى مىداند كه تمام اصحاب در نقل و عمل به آن اتفاق دارند ، نه به معناى اجماع اصحاب در فتوى . فيض سخن امام صادق : « خُذْ بِالْمُجْمَعِ عَلَيْهِ بَيْنَ اصْحابِكَ فَانَّ الْمُجْمَعَ عَلَيْهِ لارَيْبَ فيهِ » را اجماع به معناى درست آن ( شهرت روايى ) مىشمرد و معتقد است قدماى شيعه هرگاه سخن از اجماع آورده‌اند مرادشان همين بوده است . در آخر مرحوم فيض بحث كامل در اين زمينه را به كتاب‌هاى ديگرش نظير « سفينةالنجاه » و « الاصول الاصيلة » حواله مىدهد . توضيح بيشترى در اين زمينه خواهد آمد .

--> ( 1 ) . مراد فيض از اصول مخترعه ، علم اصول است كه همواره بر آن مىتازد .